رحمت الهی
دختر ناز مامان
الناز گلم میخوام برات خاطره اولین لحظه ای را که من و بابا خبردار شدیم خدای مهربان تو را بهمون داده برات بگم.١٦ ابان ١٣٩٠ یه روز تعطیل بود من و بابا با هم تصمیم گرفتیم یه گردش یه روزه بریم و چون تا ان زمان چغازنبیل شوش نرفته بودیم تصمیم گرفتیم بریم انجا.عزیز مامان جات خالی بود خیلی خوش گذشت با بابایی چغازنبیل و قلعه شوش رفتیم و بعداز ظهر برگشتیم .عزیزم شب خیلی درد داشتم و چون سابقه این درد ها را نداشتم منم آزمایش بارداری دادم و متوجه شدیم که خدای مهربان تو را به من و بابایی هدیه داده است و خدا را شکر کردیم از این رحمت الهی که به ما داده بود.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


رحمت الهی
